(...)

بچه ها زل زده بودند به تصویر سه بعدی وسط سالن. یک زن و مرد مشغول (...) بودند.

راهنما در مورد صحنه ها توضیح می داد:

- الان دارند (...) . حالا دارند (...). حالا هردو تایشان (...)

بچه ها با اشتیاق به فیلم نگاه می کردند. زیاد سر در نمی آوردند چه خبر است ولی هرچه بود برایشان جالب بود. راهنما همانطور که نگاهش به فیلم بود، توضیحات تکمیلی را هم می گفت:

- به اینجور فیلمها می گویند فیلم پورنو. اسم این کاری که الان دارند می کنند سکس است.

- "ببخشید! اصلا چرا این کارها رو می کنند؟ "

 

- این کار لذت بخش است. نوع خاصی از لذت که با لذتهایی از قبیل خوردن و آشامیدن و خندیدن و ... تفاوت دارد. البته دلیل اصلی اینکار چیز دیگری است. این یکی از راههای بچه دار شدن مستقیم است. با این روش، آن خانم می تواند سلولهای خاصی از آن آقا را دریافت کند و به وسیله آنها و سلولهای خودش یک موجودی که عملا ترکیبی از سلولهای این دو نفر است در بدنش تولید کند. البته راههایی هم وجود دارد که از این کار فقط لذت ببرند و بچه دار نشوند. اگر خواستید اطلاعاتی در مورد این روشها داشته باشید، می توانید به انتهای سالن مراجعه کنید.

(انتهای سالن کسی داشت به بقیه بچه ها تصاویری درباره (...) نشان می داد)

راهنما صحبتهایش را ادامه داد:

- توجه کنید. الان دارند (...) .

 

- "مگر اینطوری هم (...) ؟ "

- این ربطی به تولید مثل ندارد. این فقط برایشان لذت دارد. اصولا (...)

بچه ها به ابروهایشان گره انداخته بودند و سعی می کردند بفهمند چه خبر است ولی انصافا موضوع خیلی پیچیده تر از این حرفها بود.

راهنما با حوصله و خوشرویی به سوالات بچه ها جواب می داد ولی سوالات بچه ها انگار تمامی نداشت:

- "ببخشید! چرا انقدر بدنهای اینها با مال ما فرق دارد؟"

- "ببخشید... حالا چرا اینها می خواهند بچه دار بشوند؟!"

- "ببخشید! این خانم الان حالش بد شده؟؟"

- ...

 

فیلم دیگر تمام شده بود. زن و مرد توی فیلم هردو (...) .

بچه ها آرام آرام راه افتادند. یکی از آنها در گوش دیگری پچ پچ می کرد:

- "چه مسخره بوده اند!! بجای اینکه بروند بچه شان را به سوپرمارکت سفارش بدهند هی با هم (...)!! بجای اینکه کارت لذت بخرند و روی حافظه شان نصب کنند هی (...) !! "

هر دو تایشان آرام زدند زیر خنده.

وقت تمام شده بود. راهنما داشت آنها را به سمت درب خروجی «موزه تاریخ» راهنمایی می کرد.

 

 لطفا به این داستان از ١ تا ١٠ نمره بدهید.

/ 28 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی توکلی

مطالبتون رو خوندم. اگه دوست داشتی یه سری به وبلاگ من بزن. شرق غمگین ... نظر بدی خوشحال میشم.

الهام

موضوع داستانت خیلی متفاوت وخاص بود. اگه دوست داشتی یه سربه وبلاگم بزن،خوشحال ميشم نظرتوبدونم.

آتی

نمره :7 راستش ته اش کلی خندم گرفت.... موضوع اش جدید بود.... یعنی یه جورایی با ایده ات حا کردم... ادبیاتش ساده بود. منو ببخش ولی یه جورایی می تونست فیلمنامه یه فیلم پورنو باشه [خنده] انگار کل داستان یه بهانه بود که زن ومرد سه بعدی فیلمشون رو بازی کنند....

shirinetalkh

8

جلبک

داستانت جالب بود فکرت و قدرت تخیلت تز داستانت هم جالبتر بود علی الحساب 7 میدم

شیرین

ایول بابا تو دیگه کی هستی راستی راستی اینجوری میشه؟فکر نکنم علی الحساب بهت 7 میدم تا بعد[عینک]

بهار

موزه هم موزه های آینده !!!!!!!!!!!!! خوب بود شاراد عزیز تخیلی و با مزه ولی یه کم آدم رو سر در گم می کنه به نظر من یکم روان تر باشه داستانه بهتری میشه . بهت 7 میدم

خانوم هشت پا

واو! خیلی خوب می نویسی، چند تایی رو خوندم، اما این یکی حسابی سورپرازم کرد! عالی بود: ده!